مقاله زیر در آذر 1382 نوشته و منتشر شده است اما با توجه به اهمیت موضوع، ان را دوباره منتشر می کنیم تا شاید مورد توجه آدم های غافل از حقیقت قرار گیرد.
چه كسانی اقوام ايرانی را به شورش و تجزيهطلبی سوق میدهند؟
چه كسانی اقوام ايرانی را به شورش و تجزيهطلبی سوق میدهند؟
انصافعلی هدايت
روزنامه نگار آزاد و مستقل
سه شنبه ۲۵ آذر۱۳۸۲
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!من انصافعلی هدايت؛ روزنامهنگار آزاد و مستقل هستم كه در آذربايجان _ تبريز زندگی و كار
میكنم. من آذری اصيل از خطه بابك خرمدينم. از حقيقت گويی باكی ندارم. اما اعتراف میكنم كه به عنوان يك روزنامهنگار آزاد به آذربايجان، به وطنم و برادران، خواهران، هم خونیها، هم تاريخیها، هم فرهنگیها، هم زبانیها، هم دينیها، هم مذهبیها و هم دردهايم “خيانت” كردهام. من خود را در پشت سد “مستقل بودن حرفهای” پنهان كرده بودم. من خود را در پشت ديوار “عدم موضعگيری سياسی” مخفی كرده بودم. من خودم را در ميان اخبار ريز، گم كرده بودم و نمیخواستم آنها را ببينم. من به گفته مرحوم دكتر علی شريعتی “الينه” شده بودم و داغ دل بزرگ ملت و درد دايمی همسايههايم، هم خونهايم را نمیديدم…میديدم. اما خودم را فريب میدادم. من هم مثل شما (اميدوارم اين داوری من خطا باشد و اگر به خطا متهمتان كردهام، عذر میخواهم) و بعضی همكارانتان، آنها را متهم میكردم و با همين توهم و اتهام ساختگی، آنان را از حقوق خودشان محروم میكردم و لايق حق و حقوق قانونی خودشان نمیدانستم.آقای رئيس جمهور! من هم مثل شما بودم. من از موضع يك روزنامهنگار هر چه را كه میديدم، منتقل نمیكردم. تحليلهای اتهام آلود رسمی، حكومتی و آموزشی در مدارس و دانشگاهها، به من اجازه نمیداد تا همه حقيقت را بدانم و بگويم. تنها به من اجازه میداد تا بخش ريز و حاشيهای حقيقت اين منطقه را ديده و بگويم.آقای رئيس جمهور! بايد از سيد ابراهيم نبوی و سريال اعترافات او، تشكر كنم. او راست میگويد كه چشمان من به هنگام اعترافاتم، باز كردند و من بخشی از حقيقت را با مشت و لگدهای آنان (لباس شخصیها) دريافتم.من هم مثل حضرت عالی، عقايد ايده آل و خوبی برای هموطنانم داشتم. رفاه، سعادت، آزادی، برابری همه در مقابل قانون، امنيت برای همه از جمله مخالفانم و… را میخواستم. من هم مثل شما، يكپارچگی ايران را در سر میپروراندم و نمیديدم و نمیخواهم ببينم كه اين خاك، تجزيه و تقسيم شود. اما همين آرزوها و خواستهای شيرينم، مرا تسليم تحليلهای توطئه آلود، اطرافيان و دوستانم كرده بود. همين خواستهای انسانی، به من هم مثل شما، اجازه نمیداد تا همه مسائل را ببينم. تنها میتوانستم، از دريچه چشم ماموران اطلاعاتی امنيتی، به مسائل كشور _ آذربايجان نگاه كنم. در نتيجه، آزادی، امنيت، برابری در مقابل قانون، احترام به خواست عمومی و فرهنگ اين منطقه و… را قربانی آن خواستهای عمومی مردم میكردم و آنها را نا ديده میگرفتم تا متهم به طرفداری و پخش اخبار “سياسی”، “قومی” و “تجزيهطلبانه” نشوم.نمیخواستم خيانت كنم. اما متاسفانه با ناديده گرفتن تنه بزرگ و عظيم حقيقت و با پرداختن به چند برگ و شاخه، خيانت كردم.
ملت ايران! مردم آذربايجان! اقوام ايرانی!من به عنوان يك خبرنگار آزاد، شرمندهام. پشيمانم. آيا مرا عفو میكنيد؟…ملت ايران! مردم آذربايجان! اقوام ايرانی! سياستمداران و فعالان سياسی! آقايان و خانمهايی كه به سرنوشت ايران میانديشيد! من به شرح زير اعتراف میكنم و كوتاهی در انجام وظيفهام را میپذيرم:من به عنوان يك خبرنگار، بارها و بارها ديدهام كه تعداد زيادی از دانشجويان ايران زمين با وابستگی قومی و خونی به آذربايجان، از دانشگاهها، طومارها و نامههايی به سران ايران نوشتند و از وضع اسف بار قوم، نژاد و همخونیهای خود به آنان گله كردند. من خبر اين خواستهای عمومی فرزندان دانشجوی شما را ناديده گرفتم و با زدن مهر “تجزيهطلب” يا “بچههای افراطی” به آنان و رفتارشان، خبر اعتراض و موارد اعتراضشان را به رسانههای عمومی مخابره نكردم. تازه، اگر هم خبر را ارسال میكردم، راديوها، تلويزيونها، خبرگزاریها، روزنامههای اصلاح طلب و محافظه كار، آنها را چاپ میكردند؟به طور حتم، چاپ نمیكردند. چرا؟ چون، وقتی كه من هم خون آنان باشم و به درد آنان توجه نكنم و آنان را به تجزيه طلبی و راديكاليسم، متهم كنم، آيا رسانههای دولتی و وابسته به قدرت و حاكميت كه خود، يكی از اركان رسمی ترويج ذهنيت “تجزيه طلبی” برای فرزندان اين ملت هستند، مرا متهم به طرفداری از تجزيه طلبان، نمیكردند؟ آيا اخبارم را پخش يا منتشر میكردند؟اعتراف میكنم كه نه تنها به طومارهای دانشجويان توجه نكردم، بلكه به عكس العمل و رفتار رئس جمهور، رهبر، رئيس مجلس، نمايندگان مجلس، رئيس قوه قضائيه هم توجه نمیكردم و پاسخگو نبودن حاكمان و سياستمداران را طبيعی فرض میكردم. باورم شده بود كه اين دانشجويان حق ندارند، “خواستی” و آرزويی (هر چند قانونی) داشته باشند. آيا شما هم مثل من نيستيد؟من هيچ وقت در پی آن نبودم كه سران كشور ايران، چه پاسخی به خواستهای منطقی يا غير منطقی، قانونی يا غير قانونی، تجزيه طلبانه يا وحدت طلبانه دانشجويان دادند. آيا سران كشور، آنان را بخشی از مردم ايران تصور كرده و به آنان جواب (مثبت يا منفی) دادهاند؟ من نمیدانم.اعتراف میكنم و آمادهام تا در هر دادگاهی، محاكمه شوم؛ در طول 24 سال گذشته، روز، هفته، ماه، فصل و سالی نبوده است كه از اقوام ترك، عرب، بلوچ، كرد، لر، شمالی و… دستگير و زندانی نشده باشند. اتهام اين بخت برگشتههای سياسی، آن بود كه مثل من “الينه” نشده بودند و درد خود و همشهریهايشان را میديدند و موضعگيری میكردند و خواستار پاسخگويی حكومت، بودند.من اخبار مربوط به اين زندانيان را در پرونده “تجزيهطلب” میگذاشتم و از پايمال شدن حقوق قانونی آنان، به عنوان شهروندان عادی هم، خبری نمیدادم و در حد توان خود، از حقوق آنان، دفاع نمیكردم. در حقيقت، من هم مثل اغلب سران حكومت، به آنان حقی قايل نبودم. گرچه “زنده باد مخالف من” میگفتم اما آنان را در حد “مخالف” هم نمیديدم كه حقی دارند. اين در حالی بود كه حتی اگر آنان، وابسته به بيگانه، تجزيهطلب و خائن هم بودند، حق داشتند از حمايتهای قانونی قانون ايران، بهرهمند شوند. حق داشتند تا از توجه محافل سياسی، احزاب، گروهها، انجمنها و جمعيتها برخوردار باشند. حق داشتند، با توجه به دلايل و مدارك مستدل، محاكمه شوند.اين در حالی بود كه آنان را به پای ميز محاكمه میبردند. در حالی كه هيچ مدركی جز اعترافاتشان، نبود. اعترافاتی كه بعد از تحمل چند ماه شكنجه و تحمل زندان انفرادی(!) از آنان گرفته شده بود و من به عنوان خبرنگار، قاضی و بازجويان را در هر گونه رفتار فراقانونی و غير قانونی(!) با آنان، محق میدانستم و به قاضی و بازجويان حق میدادم تا به آنان “حد” (!) جاری كنند تا از آنان اعتراف بگيرند.اعتراف میكنم كه اگر در تهران، يك فعال سياسی سرفه میكرد، به آن عكس العمل نشان میدادم. زاويه اخبار را به آن و عكس العملهای سران كشور و سران سه قوه، زوم میكردم اما اگر يك و حتی دهها تبريزی، اردبيلی، اروميهای، سنندجی، بانهای، كرمانشاهی، آبادانی، اهوازی، بندر عباسی، زاهدانی و… ماهها در زندان انفرادی میماندند، اگر ماهها با خانوادههايشان ملاقاتی نداشتند، اگر خانوادهاش، ماهها به دنبال سرنخی از محل بازداشت و سلامتی آنان بودند، اگر پدر، مادر، همسر و بچههايشان از اين اداره به آن اداره میرفتند تا شايد خبری از زنده بودن عزيزشان بيابند و مايوسانه بر میگشتند و… برای من مهم نبود. مگر آنها هم انسان بودند و هستند كه من به حقوق آنان و خانوادههايشان توجه كنم؟حق هميشه با ماموران اطلاعاتی _ امنيتی، بازجويان و قضات بود و است كه پوست از كله “تجزيه طلبان” زبان دراز (!) بكنند. نبايد به آنان رحم كرد! اصلا نبايد برای دستگيری، بازداشت، زندانی كردن، بازجويی و محاكمه آنان، به قانون عادی كشور توجه كرد. قانون در خدمت كسانی است كه “تجزيه طلب” نيستند و اين مهر به پيشانی آنان، نخورده است. اين مهر تنها به پيشانی كسانی چون من نمیخورد كه درد خودم و همسايههايم را نمیبينم و اعتراض هم نمیكنم. بلكه از اينان كه حق قانونی خود را میخواهند، شاكی هم هستم.اعتراف میكنم: هر كس كه در ميان قوم من سر و گردنی از ديگران بلند بود، چهره سياسی، انديشمند، فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، محقق و… بود و انديشه تهرانيان را نشخوار نمیكرد، من آنان را آدم حساب نمیكردم. مگر میشود، آدم سياسی، انديشهورز، فرهنگی، دانشگاهی و محقق بود اما چيزی جز انديشههای رسمی و غير رسمی تهراننشينان به زبان آورد؟ اين از كفر بدتر است! اين تجزيه طلبی! است. كفر با شهادتين از ميان میرود اما استقلال در انديشهورزی! نه! هرگز! مگر ممكن است؟من اعتراف میكنم كه به علمای دين و مراجعی كه از اقوام ايرانی، بويژه آذربايجانی بودند، توجهی نكردم. آنان را مستوجب زندان، شكنجه، آبرو ريزی و اعدام میدانستم. چرا؟ چون، آذربايجانی، كرد، عرب، و… بودند. كدام قومی، يكی از بزرگترين مراجع دينی خود را بدون حمايت، به دست يك روحانی كوچك میدهد تا او را محاكمه كنند؟ متاسفانه، من اين كار را كرده ام!آيا آيتالله شريعتمداری نقش كمی در انقلاب اسلامی داشت؟ آيا اگر حمايتهای او از آيتالله خمينی نبود و مردم را به انقلاب و حمايت از آيت الله خمينی دعوت نمیكرد، مسير انقلاب، همانی بود كه بود؟آفرين به قوم فارس! كه از آيت الله منتظری حمايت كرد. او را تنها نگذاشت. مگر فرق آيتالله منتظری با آيت الله شريعتمداری چه بود؟ جز آن كه آيت الله منتظری ولايت مطلقه فقيه را 15 سال ديرتر از آيت الله شريعتمداری مردود دانست؟ آيا جز آن بود كه آيتالله شريعتمداری به برخی از اصول قانون اساسی معترض بود؟ و میخواست دين از سياست جدا باشد؟ و نهاد روحانيت در حكومت، شريك نباشد؟من به عنوان خبرنگار و شما به هر عنوانی، برای اعاده حيثيت آن مرجع عظمای شيعه آذربايجانی و كسانی كه به دست مقلدان خود آن مرجع (قاضیهای دادگاه انقلاب و ويژه روحانيت) اعدام شدند، خلع لباس شدند، چه كرديد و چه كرديم؟برای من به عنوان خبرنگار، هيچ وقت مهم نبود كه چرا روحانيان طرفدار آيت الله شريعتمداری خلع لباس و خانهنشين شدند؟ چرا مساجد آنان را از دستشان گرفتند و روحانيان وابسته به حكومت را به جای آنان گذاشتند؟ روحانيان وابسته به سازمان تبليغات اسلامی كه فقط عقايد حكومتيان مركزنشين را تكرار میكنند.
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!راستی! جرم اين روحانيان (طرفداران آيتالله شريعتمداری) جز طرفداری از انديشه، چه بود؟ آيا به جرم انديشهورزی و تسليم نشدن به انديشه رسمی تهران نشينها، بايد خلع لباس شد؟ بايد در مسجد نماز نخواند؟ مگر شما در مورد اصل 110 قانون اساسی و اختيارات رهبری، انتقادی نداريد؟ مگر شما و ما بعد 24 سال به نقطهای كه مرحوم آيت الله شريعتمداری فرموده بودند، نرسيده ايم؟من اعتراف میكنم كه هيچ گاه، دنبال دفاع از روحانيان قوم خودم نبودم. مگر میشد، باشم؟ مگر نديديم با چه صحنهسازيها، هواداران ساده آن مرحوم را دستگير كرده و با كوتاهترين محاكمه تاريخ انقلاب، اعدام كردند؟من نمیدانم كه چه تعداد روحانی هوادار عقيده آن مرجع بزرگوار، خلع لباس شده و خانه نشين شدهاند؟ اما میدانم كه هر سال، چند ماه مانده به سالروز فوت آن مرحوم، روحانيان با لباس و بی لباس، به ساختمانهايی فرا خوانده میشوند. تهديد میشوند. اولتيماتوم دريافت میكنند و در بعضی موارد، بازداشت میشوند تا آن مقطع، سپری شود.من نمیخواستم اينها را ببينم و نديدهام. برای همين هم، اطلاعات چندانی از آنان ندارم اما آيا مايل هستيد از لحظه لحظههای روحانيان درباری - حكومتی، عقايد و رفتارشان خبر تقديم كنم؟ خريدار هم دارد! آيا عصبانی نشدهايد؟ آيا به خاطر نوشتن همين چند جمله در مورد آيت الله شريعتمداری، بازداشت و زندانی نخواهم شد؟ باور بفرماييد كه من هيچ وقت مقلد او نبودهام. اكنون هم به هيچ روحانی، مقلد نيستم. مسلمان بدون تقليدم.(اين هم برای تبرئهی خودم و اخذ اماننامه!)
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!اعتراف میكنم: اعتراف میكنم كه كه جز در چند مورد، به خواست عموم اقوام ايرانی، به ويژه آذربايجانیها توجه نكردهام كه هميشه خواستار اجرای اصول قانون اساسی از جمله اصول 15 و 19 آن، بودهاند. آنان، بارها و بارها نامهها و طومارها امضا كرده و به حضور شما؛ رياست محترم جمهوری اسلامی ايران ارسال كرده و “عاجزانه” از شما خواستار اجرای قانون اساسی شدهاند. اما من در مورد صدها نامه و طوماری كه به شما و رئيس جمهوران قبل از شما نوشته شده، خبری ندارم.راستی! تجزيه طلب، كيست؟ هر كس كه خواستار اجرای قانون اساسی باشد، تجزيهطلب است؟ هر كس كه بدون توطئه، نيرنگ و بده و بستان سياسی از سران اين مملكت بخواهد تا قانون اساسی را اجرا كرده و به او هم اجازه دهند تا “در كنار زبان فارسی (رسمی) به زبان تركی، كردی، عربی و… درس بخواند و بنويسد”، تجزيه طلب است؟در اين صورت، آيا تجزيه طلبتر از قانونگذار، كسی است كه اين حق طبيعی را به حق قانونی هم تبديل كرده است؟ من نمیدانم. اما آيا شما میدانيد كه چه تعداد از جوانان آذری، كرد، لر، عرب، بلوچ و… به خاطر همين خواسته، در زندان هستند؟آيا شما میدانيد، چه تعداد از جوانان ايران زمين، به خاطر همين خواسته، تجزيه طلب شمرده شده و بدون هيچ سند و مدركی، محاكمه و به زندان و يا اعدام محكوم شدهاند؟ راستی! فرموديد كه يك زندانی مطبوعاتی در زندانها، است و اصلاح فرموديد كه به “ليگابو” گفتهايد كه 26 زندانی مطبوعاتی داريم. آيا میدانيد به خاطر اين خواسته، چه تعداد از جوانان و انديشمندان اقوام ايرانی در زندانها میپوسند؟ يا در گذشته پوسيدهاند؟ چه تعدادی هم اعدام شدهاند؟من هيچ وقت اين را خبر نكردم كه دولت شما با گذشت حدود 6 سال از رياست جمهوری حضرت عالی، به وزارت آموزش و پرورش، به وزارت آموزش و فناوری، به وزارت آموزش پزشكی و…، به وزارت كار و امور اجتماعی، به وزارت كشور و… ماموريت داده باشد تا مواد مربوط به آموزش زبان هر قومی را در آن منطقه، گرد آورده و به كتاب آموزشی تبديل كنند.آيا اين خواسته جوانان آذربايجان، كردستان، سيستان و بلوچستان، لرستان، خوزستان و… از نظر شما قانونی است؟ اگر قانونی است، چرا به آن توجهی نفرمودهايد؟ حال كه پس از گذشت 24 - 25 سال از انقلاب، به اين خواسته توجهی نشده، اين اقوام چگونه میتوانند از حكومتيان خواستار اجرای قانون اساسی باشند؟آيا میدانيد كه چه طور جوانان اقوام ايران را به تفكر تجزيهطلبی سوق میدهند؟ جوانان اين اقوام فكر میكنند، تهرانيان و حكومتيان، آنان را جزو ايرانی و سرزمينشان را جزو ايران، حساب نمیكنند. با آنان چنان رفتار میشود كه اعراب مهاجم، با ايرانيان رفتار میكردند.تجزيه طلب ناميده میشوند. اجازه ندارند در مدارسشان به زبان قومی خود هم آموزش ببينند. تاريخ آنان، در كتابهای درسی كنونی ايران، جايگاهی ندارد. در كدام كتاب درسی از آذربايجان، از كردستان، لرستان، بلوچستان و… به نيكی ياد شده است؟ موسيقی و رقص آنان چه جايگاهی در دانشگاهها دارد؟ لباسشان، آداب و رسومشان، شعر و ادبياتشان در كدامين جايگاه قرار دارد؟كدام سمينار علمی و رسمی در مورد مسائل اين مناطق و مردم آنها بر پا شده است؟ چند طرح تحقيقاتی مربوط به اين اقوام در دست اجرا است؟ چه تعداد از مردم آن مناطق، به علت نبودن كار، مهاجرت كردهاند و میكنند؟ چه تعداد به قاچاق مشغولند؟ چه ميزان از سرمايه ايران، در آن مناطق، سرمايه گذاری شده و میشود؟میدانيم: متوسط نرخ رسمی بيكاری در كشور حدود 12 درصد گزارش شده است اما در تبريز 6% است. اما اگر آمار مهاجران از اين منطقه را به آن بيفزاييم، نرخ بيكاری آذربايجان شرقی، از 16 % هم تجاوز میكند. تازه اين مربوط به يكی از صنعتیترين شهرهای ايران و اقوام ايرانی است. آيا میدانيد كه نرخ بيكاری در استانهای اردبيل، آذربايجان غربی، زنجان، كردستان، كرمانشاه، خوزستان، بلوچستان و… چه ميزان گزارش شده است؟ از ارقام واقعی بيكاری (غير رسمی و غير اداری) چه خبر؟
آقای رئيس جمهور! آدم بيكار، بلوچ، كرد و عرب ايرانی، نان شب خانواده خود را از چه راهی بدست آورد؟ با كدام كار؟ آيا راهی جز قاچاق از تركيه، عراق و كشورهای عرب، برای آنان سراغ داريد؟ تا كنون چه تعداد از اين مردان به دنبال نان را با نام قاچاقچی دستگير و زندانی كردهاند؟ آيا از آمار فروش دختران كرد، عرب، بندر عباسی و… به ثروتمندان كشورهای همسايه، خبر داريد؟ آيا میدانيد؛ چرا خانوادههای آن دختران، جگر گوشههايشان را به يكی دو ميليون تومان میفروشند؟ آيا میدانيد ماهانه چه تعداد از فرزندان اين اقوام ايرانی، به هنگام كار (قاچاق) به دست ماموران مرزی كشته میشوند؟ اما در همان حال، ميلياردها دلار كالای قاچاق از طريق حكومتيان، سازمانها و نهادهای حكومتی، به كشور وارد میشود؟ آيا مجموع كالای قاچاق شده به وسيله اين بيكاران، به اندازه بار يكی دو كشتی پهلو گرفته در اسكلههای غير مجاز است؟من اعتراف میكنم كه اينها را نديدهام. درباره اين موضوعها، خبری ننوشتهام. من هم مثل حضرت عالی، تسليم تحليلهای رسمی شده و چشمانم را بر واقعيتهای جامعهام بستهام.
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!چه راهی برای جوانانی مانده است كه خواستار اجرای قانون هستند، اما تجزيه طلب ناميده میشوند. خواستار توجه به آموزش رسمی تاريخ، زبان، موسيقی، رقص (فرهنگ و تمدن) مربوط به قوم خود هستند اما تجزيه طلب، خوانده میشوند. كار میخواهند، تجزيه طلب ناميده میشوند. به كشورهای خارجی سفر میكنند، تجزيه طلب خوانده میشوند. به حوادث تاريخی قوم خود توجه میكنند، تجزيه طلب ناميده میشوند. از شخصيتهای سياسی، دينی و تاريخی خود دفاع میكنند يا از آنان قدر دانی میكنند، تجزيه طلب ناميده میشوند.راستی! میدانيد كه احترام به بابك خرمدين، در رديف اتهامات تجزيه طلبانه است؟ میدانيد كه مردم آذربايجان حق ندارند از بابك خرمدين خود، تجليل كنند؟ حق ندارند، هر سال، چند روز در كوه، دشت و جنگلهای قلعه بابك، اجتماع بكنند و ياد و خاطره آن قهرمان آذری را گرامی بدارند؟ راستی آيا بابك خرمدين به ايران و ايرانی خيانت كرده است كه مستوجب اين نوع برخورد با فرزندان و همخونیهای وی شده است؟ در كدام كتاب درسی در مورد وی مطلبی چاپ شده است؟ آيا او جزو ايرانيان و آذربايجانش جزو ايران نيست؟ آيا تاكنون از تحليل گران و مقامهايی كه هزاران زن، مرد و جوان آذربايجانی را كه در قلعه بابك اجتماع میكنند، تجزيه طلب و پان تركيست ناميدهاند، پرسيدهايد كه علت تجزيه طلبی آنان چيست؟ آنان چه میخواهند كه تجزيه طلب شدهاند؟
آقای رئيس جمهور! آيا در چند سال گذشته يك مامور اطلاعات يا پليس، استاندار، فرماندار، بخشدار يا يك هم وطن “كليبری” از رفتار دهها هزار آذری كه برای گرامی داشت ياد و خاطره بابك خرمدين در قلعه بابك گرد هم آمدهاند، شكايت كردهاند؟ آيا از دماغ زن و مردی يا ماموری، خون آمده است؟ آيا سخنی گفته شده كه به معنای تجزيه طلبی باشد؟پس چرا راهها را به روی مردم میبندند و اجازه نمیدهند، به قلعه بابك بروند؟ چرا آنان را مثل قاچاقچی مواد مخدر، بازرسی بدنی میكنند؟ چرا آنان را برای ساعتها در “ايست _ بازرسی”های متعدد بين راه، در صف نگه میدارند؟ چرا صدها جوان را روزها قبل از سالروز تولد بابك خرمدين به سازمانها و نهادهای امنيتی و انتظامی فرا میخوانند و از آنان تعهد میگيرند كه به قلعه بابك نروند؟ چرا دهها نفر را در راه قلعه بابك يا اطراف آن دستگير، زندانی و محاكمه میكنند. البته میبينيم كه ككتان هم نمیگزد كه گاهی محاكمهها چندين سال طول میكشند. جوانان آذربايجانی كه از همه گوشههای ايران در آن جا گرد هم میآيند، هم از نظر دينی مورد تهمت قرار میگيرند وهم به آنان، پليس و ماموران دولت شما، بی احترامی میكنند. آلات و ادوات موسيقی آنان را ضبط و نگه ميدارند. آنان را تهديد میكنند. من حاضرم يكی از ماموران نيروی انتظامی كليبر را به شما نشان دهم (هر سال در آن روزها، در لباس شخصی، مسافر كشی میكند) كه به مسافران توهين میكند. كسانی راكه به آن جا آمدهاند… مینامد كه به خاطر تجزيه طلبی و به بهانه بابك، در قلعه، جمع شده اند؟من اعتراف میكنم كه 21 آذر 1324 و 1325 جزو تاريخ آذربايجان است. چه شما آن را از تاريخ ايران، بداند يا ندانيد. در آن سال، خدماتی به آذربايجان داده شده كه مشابه آنها، در آن فرصت اندك، انگشت شمار هم نيست. نوعی حكومت منطقهای تشكيل شد كه مثال زدنی است و شيوه جديدی از مديريت و مملكت داری را به ايران آورد. میدانيم كه رهبران آن حركت، معصوم نبودند. من نمیگويم كه خطايی نداشتهاند اما آيا آنان، آذربايجان را به عنوان دولت مستقل، به كشورهای خارجی و سازمانهای بين المللی معرفی كردند؟ آيا از آذربايجان با نام كشوری مستقل نام بردند؟ آنان كدامين خيانت غير قابل چشم پوشی را انجام دادهاند كه اكنون پليس دولت شما، اجازه نمیدهد، جوانان علاقهمند به او، در شبستر، در پارك مشروطه، در گورستان اماميه، در گورستان طوبی، در پارك باغ گلستان، اجتماع بكنند؟ چرا كارگزارانتان، به مردم اجازه نمیدهند، در جايی اجتماع كنند؟ چرا هر سال، پليس و لباس شخصیهايش، ناامنی ايجاد میكنند؟ جوانان را میزنند. دستگير میكنند. در كلانتریها يا اداره مبارزه با مواد مخدر يا در اداره اطلاعات پليس، بازجويی میكنند؟ برای آزادی آنانی كه حتی يك كلمه بر خلاف جمهوری اسلامی و رهبران آن سخنی نگفته اند، وثيقه میگيرند؟ آنان را برای محاكمه به دادگاه انقلاب تحويل میدهند؟من اعتراف میكنم كه برای دادن اين گونه خبرها، ترسو هستم و بودم. به جان خود بيمناكم كه لباس شخصیهای پليس، بزنند و اين بار، بكشندم.در 21 آذر (چند روز پيش) به گورستان اماميه تبريز رفتم تا از نزديك شاهد اجتماع و روند جريان حضور جوانان علاقه مند به شخصيتهای تاريخی آذربايجان، باشم. هنوز از تاكسی پياده نشده بودم كه خود را در ميان دهها پليس و لباس شخصی يافتم كه به زنان و مردان اجازه نمیدادند تا وارد گورستان اماميه شوند. تعدادی از جوانان را زده بودند كه هنوز علائم آن كتك كاری، بر روی بدن تعدادی از جوانان، ديده میشود.طبق گزارشهای نه چندان موثق، پليس و لباس شخصیهايش حدود 80 جوان را كه 5 تن از آنان، دختر بودند، دستگير كردند. اغلب آنان را در همان شب، با اخذ وثيقه يا ضامن، آزاد كردند. آيا میدانيد كه نجفی، پسر بچه 5 ساله هم بازداشت پليس را تجربه كرد و چند ساعت را در بازداشت به سر برد؟ راستش را بخواهيد، من از ترس جوان مرگ شدن، فرار را برقرار ترجيح دادم.میدانيد كه مردم آذربايجان در هيچ مقطع تاريخی، به ايران خيانت نكرده است. چه آن زمانی كه قدرت داشت و میتوانست. چه آن زمانی كه در اشغال بود. آيا گرامی داشت ياد ستار خان و باقر خان (به هر بهانهای) تجزيهطلبی است كه هر كس در روز موعد بر سر مزار باقرخان بيايد، مورد ضرب و شتم قرار میگيرد و زندانی میشود؟ آيا به شما گزارش دادهاند كه چه تعداد از جوانان آذربايجانی را در سالروز مشروطه و همزمان با سمينار دولتی گرامی داشت سالروز مشروطه، در اطراف قبر سالار ملی ايران در تبريز، زده و بازداشت كردهاند؟آيا ستار خان و باقر خان، مشروطه را دوباره زنده كرده و به ايرانيان هديه نكردند؟ آيا نمیتوانستند، حكومتی مستقل تشكيل داده و از آزادی و قانون برای همه ايران و ايرانيان، چشم پوشی كنند؟ حال چرا و به چه اتهامی، هر كس را كه نام و ياد او را زنده نگه میدارد، پان تركيسم و تجزيهطلب مینامند؟ آيا در 4 – 5 سال اخير كه قانون خواهی و حق خواهی آذربايجان و آذربايجانی، به اين شكل تبلور كرده، يكی از ماموران شما زخمی شده يا فحشی شنيده كه انتقام آن را از مردم تبريز و آذربايجان میگيرند؟ يا پاداش خدمت پدرانشان را بدين گونه به آنان پس میدهيد؟
ملت شريف ايران! آقای رئيس جمهور!من اعتراف میكنم كه تا كنون به اين مسائل نپرداختهام. در حالی كه طبق اصول حرفه و شغلم، اينها، اخبار بسيار مهمی بودهاند و هستند. مگر میتوانم؟ اگر اين بار هم، كمی ابرام میكردم تا به شغل خود بپردازم، كشته میشدم. شك ندارم كه كشته میشدم. هنوز محاكمه كسانی كه من به شما از دست و رفتار حيوانيشان، شكايت كردهام، آغاز نشده است و آنها از من و كارم بسيار دلگير هستند. همچون مار زخم خوردهای كه به دنبال فرصت میگردند. راستی، از سرانجام شكايت من چه خبر؟می بينيم كه لباس شخصیها هيچ كم نياوردهاند. يا شما دستوری صادر نفرموده ايد يا آنان به دستور دولت شما، تره خورد نكردهاند. راستی! شما بفرماييد، تكليف ما اقوام ايرانی، با پليس شما چيست؟ چه كنيم؟ به كجا و به چه كسی شكايت بريم؟ چرا پليس دولت شما، ما را انسان نمیشمارد؟ نه تنها پليس شما از حقوق، جان، مال و ناموس ما دفاع نمیكند بلكه خود، سر دسته گروه پايمال كنندگان حقوق ما شده است؟
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!از قديم گفته اند: “مرگ خوب است اما برای همسايه! ” شما، انديشهورزان و فعالان سياسی هم مرگ را برای ما و زندگی، رفاه و امنيت را برای خود میخواهيد. آيا مرگ ما پيرامونيان، كادويی از مركز است؟ من تا كنون در مورد فشار زجرآور بر قوم آذربايجان و خفقانی كه بر آنان حاكم است، چيزی ننوشتهام. دردها و رنجهای آذربايجان را از طريق رسانهها، با اين ملت ايران در ميان نگذاشتهام. آنان را با دردمان آشنا نكردهام. دنيا و شما هم ما را فراموش كردهايد. گويا كه هيچ وقت، نبودهايم. يا اگر بودهايم، در بهشت و امنيت، میزيستهايم كه صدايمان در نيامده است.من خطا كردهام. میدانم اما آيا شما پی بردهايد كه دولت شما و كارگزارانتان، با نام شما با اين اقوام چه كردهاند و چه میكنند؟ آيا تاكنون فرصت كردهايد تا از وزير محترم كشور و همكار من در روزنامه سلام، سوال بفرماييد؛ به چه تعداد درخواست تشكيل حزب در ميان تركها، كردها، بلوچها، عربها، لرها و… مجوز دادهاند؟شما میدانيد كه دهها حزب سياسی در تهران تشكيل شده و در استانهای كشور شعبه داير كرده است. اما چه تعداد از مردم اين مناطق از آنها استقبال كردهاند؟ نمیدانم به شما گزارش داده اند يا نه كه چه تعداد از فعالان سياسی اين مناطق با مراجعه به بخشداریها، فرمانداریها و استانداریها، خواستار تشكيل احزاب محلی، بر اساس قوانين و چارچوبهای قانونی جمهوری اسلامی ايران شدهاند. اما تا كنون نتيجهای عايد آنان نشده است.شما در جريان هستيد كه هر قومی و استانی مسائل خاص خود را دارد و مردم آن هم مثل بقيه مردم سراسر كشور، حق دارند، دارای احزاب بومی با گرايشهای بومی باشد. آيا اجازه میدهيد، كردها، بلوچها، عربها و… سنی هم، احزاب ويژه خود را داشته باشند تا اهداف بومی و منطقهای خود را پيگيری كنند؟ میدانيم كه يكی از اهداف اقوام ايرانی، تدريس زبان قومی در مدارس است. همچنين آنان میخواهند، معلمان مدارس را از ميان قوم خود برگزينند. اين در حالی است كه اغلب معلمان مناطق سنی نشين، شيعه هستند و به جای آموزش اصول و عقايد سنی، به آنان عقايد شيعه را میآموزند.اين در حالی است كه به اقليتهای بسيار اندك دينی كه البته حقشان هم هست، نظير ارامنه، يهوديان و زرتشتيان، اجازه داده میشود تا در مدارس ويژه خود تحصيل كنند. معلمان، هم زبان و هم دين خود را داشته باشند و در كنار زبان فارسی، به زبان خود هم آموزش ببينند. اين در حالی است كه كل ارامنه يا يهوديان يا زرتشتیهای كشورمان كمتر از 100 هزار نفر هستند. اما دولت شما در اين راستا، چه امكاناتی برای اقوام ايرانی ترك، كرد، لر، بلوچ و عرب داده است؟ راستی منشاء اين تبعيض چيست؟ فشارهای جهاني؟! آيا اين اقوام هم بايد دست به دامان دادگاهها و سازمانهای بين المللی شوند تا حقوق خودشان را به آنان بدهند؟ و به شخصيت فردی، اجتماعی، قومی و دينی آنان، احترام گذاشته شود؟آيا شما سراغ داريد كه احزاب تهرانی از مسايل اقوام ايرانی و حقوق آنان حمايت كرده باشند. يا برنامهای برای توسعه آن مناطق ارائه بدهند (اگر چه برای تهران هم نداده اند)، آيا از زندانيان سياسی، غير سياسی، مذهبی و از كشته شدگان اقوام ايرانی، حمايت كرده اند؟ آيا از نحوه برگزاری دادگاهها برای محاكمه متهمان قومی، انتقاد كرده اند؟…
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!در چند سال گذشته، نيروهای انتظامی- امنيتی، مجال هيچ گونه حركت اصولی و قانونی را به آذریها ندادهاند. در مقابل، اتهامهای گوناگونی به آنها زدهاند.حداقل آزادیهای رايج در تهران را از آنان دريغ داشتهاند. اغلب جوانان فعال و سياسی آذربايجان، مشت و لگد پليس، بازداشتگاه آن و فحشهای ركيك لباس شخصیها را تجربه كردهاند.من به عنوان يك خبرنگار، از شما میپرسم (تا به مردم خبر بدهم) اگر شما به جای مردم تبريز، اردبيل، مشگين شهر، شبستر، اروميه، سنندج، كرمانشاه و… بوديد، چه میكرديد؟ اگر 25 سال تلاش میكرديد و دولت به شما، هر روز سختتر از روز پيش میگرفت، چه نتيجهای میگرفتيد؟ چه راه قانونی در جلو پای اين اقوام و فعالان سياسی آنها میگذاريد؟اگر مقامهای رسمی و پليس، به شخصيتهای تاريخی شما فحش میدادند، به شما اجازه نمیدادند، از آنان قدر دانی كنيد، ياد آنان را گرامی بداريد، به شما اجازه نمیدادند، خواستهای خود را چاپ و منتشر كنيد. اگر به شما اجازه نمیدادند، از شهرهای خود خارج شويد و در كوهها، گرد هم آييد و عقايد، مسايل و مشكلات اجتماعتان را نقد و بررسی كنيد، اگر به هر كجا میرفتيد، شما را تفتيش، بازرسی و بازجويی میكردند، توهين میكردند، زندانی میكردند، محاكمه میكردند، برايتان پرونده سازی میكردند، به شما كار نميدادند، چرا كه خواستهای قومی داشتيد، چه میكرديد؟ آيا باز هم فكر میكرديد كه شما هم جزو ايران و ايرانی هستيد؟ يا مثل اسيران و فراریها با شما رفتار میشود؟ آيا به اين نتيجه نمیرسيديد كه اگر مستقل بوديم و دولت مستقل داشتيم، پليسمان به ما احترام میگذاشت. دولتمان به ما اجازه میداد به زبان مادريمان، آموزش ببينيم. تاريخ و فرهنگ خودمان را بيشتر بشناسيم. از شخصيتهای خود دفاع كنيم. حزب داشته باشيم تا خواستهای اجتماعيمان را جمع بندی كرده و در پارلمان و دولت، به شكل قانون و عمل، در آورد. آيا به اين جوانان حق نمیدهيد كه رو به سوی استقلال خواهی بياورند؟ چون دولت و جمهوری اسلامی ايران، در دادن حقوق طبيعی آنان هم، خست میورزد؟ آيا نبايد از جوانان سر خورده اقوام ايرانی انتظار داشته باشيم كه چشم به آن سوی مرزها و به كشورهای ديگر بدوزند كه همدلی شان، بهتر و بيشتر از تهرانيان و حكومتيان مركز، نسبت به پيرامونيان، است؟
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!میخواهم بدانم كه چه كس، كسان، سازمانها و نهادهای ايرانی میخواهند آذربايجان را از ايران جدا كنند؟ آيا ملت و قوم آذر بايجان میخواهد يا مقامهای دولتی و پليس؟ چه افراد و سازمانهايی با اعمال خود، مردم را به سمت تجزيه طلبی، هل میدهند و پيش میرانند؟ مطمئن باشيد كه فكر تجزيه از بيرون مرزها به ايران وارد نمیشود. بلكه فكری است كه كل سيستم انتظامی و امنيتی، آن را به مردم القا میكنند و مردم آن را از رفتار پليس شما، استنتاج میكنند.آقای رئيس جمهور! اگر نگران تجزيه ايران هستيد، امروز حقوق قانونی اقوام را به آنان بر گردانيد. چرا از اداره ايران به شكل فدرال، نگران هستيد؟ تاريخ نشان داده است كه كردستان و آذربايجان، میتوانستند، استقلال خود را اعلام كنند. اما نكردند ولی مايل بوده و هستند تا حكومتهای خود مختاری داشته باشند كه با توجه به فرهنگ و تمدن و منطقه جغرافيايی و قومی، خود امور خودشان را اداره كنند و احساس كنند كه خودشان، مسئول وضع خودشان، هستند.مطمئن باشيد كه هيچ كشوری از راه خود مختاری يا فدراليسم، به تجزيه راه نبرده است. بلكه بار دوش دولت، كاهش يافته و دولت به مسايل كلان پرداخته است. اين تجربه در آلمان، سوئد، سوئيس، كانادا، آمريكا و… موفقيت خود را نشان داده است.در پايان از ملت ايران و رئيس جمهور آنان میخواهم، امنيت و آزادی ما آذربايجانيان، به ويژه ما خبرنگاران اقوام ايرانی را در كسب و انتشار آزادانه اطلاعات و اخبار، تامين كند.در كدام جلسه میتوانيم حاضر شويم، بدون اين كه سايه شوم و شرورانه پليس و لباس شخصیهايش در كنارمان نباشد؟ملت ايران و اقوام ايرانی، در آينده نه چندان دور، سران حكومت، شما و ما را محاكمه خواهند كرد و رای خود را صادر كرده و تا پايان جهان، در كتابها، آموزش خواهند داد.
زنده باد ايران
ملت ايران! مردم آذربايجان! اقوام ايرانی!من به عنوان يك خبرنگار آزاد، شرمندهام. پشيمانم. آيا مرا عفو میكنيد؟…ملت ايران! مردم آذربايجان! اقوام ايرانی! سياستمداران و فعالان سياسی! آقايان و خانمهايی كه به سرنوشت ايران میانديشيد! من به شرح زير اعتراف میكنم و كوتاهی در انجام وظيفهام را میپذيرم:من به عنوان يك خبرنگار، بارها و بارها ديدهام كه تعداد زيادی از دانشجويان ايران زمين با وابستگی قومی و خونی به آذربايجان، از دانشگاهها، طومارها و نامههايی به سران ايران نوشتند و از وضع اسف بار قوم، نژاد و همخونیهای خود به آنان گله كردند. من خبر اين خواستهای عمومی فرزندان دانشجوی شما را ناديده گرفتم و با زدن مهر “تجزيهطلب” يا “بچههای افراطی” به آنان و رفتارشان، خبر اعتراض و موارد اعتراضشان را به رسانههای عمومی مخابره نكردم. تازه، اگر هم خبر را ارسال میكردم، راديوها، تلويزيونها، خبرگزاریها، روزنامههای اصلاح طلب و محافظه كار، آنها را چاپ میكردند؟به طور حتم، چاپ نمیكردند. چرا؟ چون، وقتی كه من هم خون آنان باشم و به درد آنان توجه نكنم و آنان را به تجزيه طلبی و راديكاليسم، متهم كنم، آيا رسانههای دولتی و وابسته به قدرت و حاكميت كه خود، يكی از اركان رسمی ترويج ذهنيت “تجزيه طلبی” برای فرزندان اين ملت هستند، مرا متهم به طرفداری از تجزيه طلبان، نمیكردند؟ آيا اخبارم را پخش يا منتشر میكردند؟اعتراف میكنم كه نه تنها به طومارهای دانشجويان توجه نكردم، بلكه به عكس العمل و رفتار رئس جمهور، رهبر، رئيس مجلس، نمايندگان مجلس، رئيس قوه قضائيه هم توجه نمیكردم و پاسخگو نبودن حاكمان و سياستمداران را طبيعی فرض میكردم. باورم شده بود كه اين دانشجويان حق ندارند، “خواستی” و آرزويی (هر چند قانونی) داشته باشند. آيا شما هم مثل من نيستيد؟من هيچ وقت در پی آن نبودم كه سران كشور ايران، چه پاسخی به خواستهای منطقی يا غير منطقی، قانونی يا غير قانونی، تجزيه طلبانه يا وحدت طلبانه دانشجويان دادند. آيا سران كشور، آنان را بخشی از مردم ايران تصور كرده و به آنان جواب (مثبت يا منفی) دادهاند؟ من نمیدانم.اعتراف میكنم و آمادهام تا در هر دادگاهی، محاكمه شوم؛ در طول 24 سال گذشته، روز، هفته، ماه، فصل و سالی نبوده است كه از اقوام ترك، عرب، بلوچ، كرد، لر، شمالی و… دستگير و زندانی نشده باشند. اتهام اين بخت برگشتههای سياسی، آن بود كه مثل من “الينه” نشده بودند و درد خود و همشهریهايشان را میديدند و موضعگيری میكردند و خواستار پاسخگويی حكومت، بودند.من اخبار مربوط به اين زندانيان را در پرونده “تجزيهطلب” میگذاشتم و از پايمال شدن حقوق قانونی آنان، به عنوان شهروندان عادی هم، خبری نمیدادم و در حد توان خود، از حقوق آنان، دفاع نمیكردم. در حقيقت، من هم مثل اغلب سران حكومت، به آنان حقی قايل نبودم. گرچه “زنده باد مخالف من” میگفتم اما آنان را در حد “مخالف” هم نمیديدم كه حقی دارند. اين در حالی بود كه حتی اگر آنان، وابسته به بيگانه، تجزيهطلب و خائن هم بودند، حق داشتند از حمايتهای قانونی قانون ايران، بهرهمند شوند. حق داشتند تا از توجه محافل سياسی، احزاب، گروهها، انجمنها و جمعيتها برخوردار باشند. حق داشتند، با توجه به دلايل و مدارك مستدل، محاكمه شوند.اين در حالی بود كه آنان را به پای ميز محاكمه میبردند. در حالی كه هيچ مدركی جز اعترافاتشان، نبود. اعترافاتی كه بعد از تحمل چند ماه شكنجه و تحمل زندان انفرادی(!) از آنان گرفته شده بود و من به عنوان خبرنگار، قاضی و بازجويان را در هر گونه رفتار فراقانونی و غير قانونی(!) با آنان، محق میدانستم و به قاضی و بازجويان حق میدادم تا به آنان “حد” (!) جاری كنند تا از آنان اعتراف بگيرند.اعتراف میكنم كه اگر در تهران، يك فعال سياسی سرفه میكرد، به آن عكس العمل نشان میدادم. زاويه اخبار را به آن و عكس العملهای سران كشور و سران سه قوه، زوم میكردم اما اگر يك و حتی دهها تبريزی، اردبيلی، اروميهای، سنندجی، بانهای، كرمانشاهی، آبادانی، اهوازی، بندر عباسی، زاهدانی و… ماهها در زندان انفرادی میماندند، اگر ماهها با خانوادههايشان ملاقاتی نداشتند، اگر خانوادهاش، ماهها به دنبال سرنخی از محل بازداشت و سلامتی آنان بودند، اگر پدر، مادر، همسر و بچههايشان از اين اداره به آن اداره میرفتند تا شايد خبری از زنده بودن عزيزشان بيابند و مايوسانه بر میگشتند و… برای من مهم نبود. مگر آنها هم انسان بودند و هستند كه من به حقوق آنان و خانوادههايشان توجه كنم؟حق هميشه با ماموران اطلاعاتی _ امنيتی، بازجويان و قضات بود و است كه پوست از كله “تجزيه طلبان” زبان دراز (!) بكنند. نبايد به آنان رحم كرد! اصلا نبايد برای دستگيری، بازداشت، زندانی كردن، بازجويی و محاكمه آنان، به قانون عادی كشور توجه كرد. قانون در خدمت كسانی است كه “تجزيه طلب” نيستند و اين مهر به پيشانی آنان، نخورده است. اين مهر تنها به پيشانی كسانی چون من نمیخورد كه درد خودم و همسايههايم را نمیبينم و اعتراض هم نمیكنم. بلكه از اينان كه حق قانونی خود را میخواهند، شاكی هم هستم.اعتراف میكنم: هر كس كه در ميان قوم من سر و گردنی از ديگران بلند بود، چهره سياسی، انديشمند، فرهنگی، ادبی، دانشگاهی، محقق و… بود و انديشه تهرانيان را نشخوار نمیكرد، من آنان را آدم حساب نمیكردم. مگر میشود، آدم سياسی، انديشهورز، فرهنگی، دانشگاهی و محقق بود اما چيزی جز انديشههای رسمی و غير رسمی تهراننشينان به زبان آورد؟ اين از كفر بدتر است! اين تجزيه طلبی! است. كفر با شهادتين از ميان میرود اما استقلال در انديشهورزی! نه! هرگز! مگر ممكن است؟من اعتراف میكنم كه به علمای دين و مراجعی كه از اقوام ايرانی، بويژه آذربايجانی بودند، توجهی نكردم. آنان را مستوجب زندان، شكنجه، آبرو ريزی و اعدام میدانستم. چرا؟ چون، آذربايجانی، كرد، عرب، و… بودند. كدام قومی، يكی از بزرگترين مراجع دينی خود را بدون حمايت، به دست يك روحانی كوچك میدهد تا او را محاكمه كنند؟ متاسفانه، من اين كار را كرده ام!آيا آيتالله شريعتمداری نقش كمی در انقلاب اسلامی داشت؟ آيا اگر حمايتهای او از آيتالله خمينی نبود و مردم را به انقلاب و حمايت از آيت الله خمينی دعوت نمیكرد، مسير انقلاب، همانی بود كه بود؟آفرين به قوم فارس! كه از آيت الله منتظری حمايت كرد. او را تنها نگذاشت. مگر فرق آيتالله منتظری با آيت الله شريعتمداری چه بود؟ جز آن كه آيت الله منتظری ولايت مطلقه فقيه را 15 سال ديرتر از آيت الله شريعتمداری مردود دانست؟ آيا جز آن بود كه آيتالله شريعتمداری به برخی از اصول قانون اساسی معترض بود؟ و میخواست دين از سياست جدا باشد؟ و نهاد روحانيت در حكومت، شريك نباشد؟من به عنوان خبرنگار و شما به هر عنوانی، برای اعاده حيثيت آن مرجع عظمای شيعه آذربايجانی و كسانی كه به دست مقلدان خود آن مرجع (قاضیهای دادگاه انقلاب و ويژه روحانيت) اعدام شدند، خلع لباس شدند، چه كرديد و چه كرديم؟برای من به عنوان خبرنگار، هيچ وقت مهم نبود كه چرا روحانيان طرفدار آيت الله شريعتمداری خلع لباس و خانهنشين شدند؟ چرا مساجد آنان را از دستشان گرفتند و روحانيان وابسته به حكومت را به جای آنان گذاشتند؟ روحانيان وابسته به سازمان تبليغات اسلامی كه فقط عقايد حكومتيان مركزنشين را تكرار میكنند.
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!راستی! جرم اين روحانيان (طرفداران آيتالله شريعتمداری) جز طرفداری از انديشه، چه بود؟ آيا به جرم انديشهورزی و تسليم نشدن به انديشه رسمی تهران نشينها، بايد خلع لباس شد؟ بايد در مسجد نماز نخواند؟ مگر شما در مورد اصل 110 قانون اساسی و اختيارات رهبری، انتقادی نداريد؟ مگر شما و ما بعد 24 سال به نقطهای كه مرحوم آيت الله شريعتمداری فرموده بودند، نرسيده ايم؟من اعتراف میكنم كه هيچ گاه، دنبال دفاع از روحانيان قوم خودم نبودم. مگر میشد، باشم؟ مگر نديديم با چه صحنهسازيها، هواداران ساده آن مرحوم را دستگير كرده و با كوتاهترين محاكمه تاريخ انقلاب، اعدام كردند؟من نمیدانم كه چه تعداد روحانی هوادار عقيده آن مرجع بزرگوار، خلع لباس شده و خانه نشين شدهاند؟ اما میدانم كه هر سال، چند ماه مانده به سالروز فوت آن مرحوم، روحانيان با لباس و بی لباس، به ساختمانهايی فرا خوانده میشوند. تهديد میشوند. اولتيماتوم دريافت میكنند و در بعضی موارد، بازداشت میشوند تا آن مقطع، سپری شود.من نمیخواستم اينها را ببينم و نديدهام. برای همين هم، اطلاعات چندانی از آنان ندارم اما آيا مايل هستيد از لحظه لحظههای روحانيان درباری - حكومتی، عقايد و رفتارشان خبر تقديم كنم؟ خريدار هم دارد! آيا عصبانی نشدهايد؟ آيا به خاطر نوشتن همين چند جمله در مورد آيت الله شريعتمداری، بازداشت و زندانی نخواهم شد؟ باور بفرماييد كه من هيچ وقت مقلد او نبودهام. اكنون هم به هيچ روحانی، مقلد نيستم. مسلمان بدون تقليدم.(اين هم برای تبرئهی خودم و اخذ اماننامه!)
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!اعتراف میكنم: اعتراف میكنم كه كه جز در چند مورد، به خواست عموم اقوام ايرانی، به ويژه آذربايجانیها توجه نكردهام كه هميشه خواستار اجرای اصول قانون اساسی از جمله اصول 15 و 19 آن، بودهاند. آنان، بارها و بارها نامهها و طومارها امضا كرده و به حضور شما؛ رياست محترم جمهوری اسلامی ايران ارسال كرده و “عاجزانه” از شما خواستار اجرای قانون اساسی شدهاند. اما من در مورد صدها نامه و طوماری كه به شما و رئيس جمهوران قبل از شما نوشته شده، خبری ندارم.راستی! تجزيه طلب، كيست؟ هر كس كه خواستار اجرای قانون اساسی باشد، تجزيهطلب است؟ هر كس كه بدون توطئه، نيرنگ و بده و بستان سياسی از سران اين مملكت بخواهد تا قانون اساسی را اجرا كرده و به او هم اجازه دهند تا “در كنار زبان فارسی (رسمی) به زبان تركی، كردی، عربی و… درس بخواند و بنويسد”، تجزيه طلب است؟در اين صورت، آيا تجزيه طلبتر از قانونگذار، كسی است كه اين حق طبيعی را به حق قانونی هم تبديل كرده است؟ من نمیدانم. اما آيا شما میدانيد كه چه تعداد از جوانان آذری، كرد، لر، عرب، بلوچ و… به خاطر همين خواسته، در زندان هستند؟آيا شما میدانيد، چه تعداد از جوانان ايران زمين، به خاطر همين خواسته، تجزيه طلب شمرده شده و بدون هيچ سند و مدركی، محاكمه و به زندان و يا اعدام محكوم شدهاند؟ راستی! فرموديد كه يك زندانی مطبوعاتی در زندانها، است و اصلاح فرموديد كه به “ليگابو” گفتهايد كه 26 زندانی مطبوعاتی داريم. آيا میدانيد به خاطر اين خواسته، چه تعداد از جوانان و انديشمندان اقوام ايرانی در زندانها میپوسند؟ يا در گذشته پوسيدهاند؟ چه تعدادی هم اعدام شدهاند؟من هيچ وقت اين را خبر نكردم كه دولت شما با گذشت حدود 6 سال از رياست جمهوری حضرت عالی، به وزارت آموزش و پرورش، به وزارت آموزش و فناوری، به وزارت آموزش پزشكی و…، به وزارت كار و امور اجتماعی، به وزارت كشور و… ماموريت داده باشد تا مواد مربوط به آموزش زبان هر قومی را در آن منطقه، گرد آورده و به كتاب آموزشی تبديل كنند.آيا اين خواسته جوانان آذربايجان، كردستان، سيستان و بلوچستان، لرستان، خوزستان و… از نظر شما قانونی است؟ اگر قانونی است، چرا به آن توجهی نفرمودهايد؟ حال كه پس از گذشت 24 - 25 سال از انقلاب، به اين خواسته توجهی نشده، اين اقوام چگونه میتوانند از حكومتيان خواستار اجرای قانون اساسی باشند؟آيا میدانيد كه چه طور جوانان اقوام ايران را به تفكر تجزيهطلبی سوق میدهند؟ جوانان اين اقوام فكر میكنند، تهرانيان و حكومتيان، آنان را جزو ايرانی و سرزمينشان را جزو ايران، حساب نمیكنند. با آنان چنان رفتار میشود كه اعراب مهاجم، با ايرانيان رفتار میكردند.تجزيه طلب ناميده میشوند. اجازه ندارند در مدارسشان به زبان قومی خود هم آموزش ببينند. تاريخ آنان، در كتابهای درسی كنونی ايران، جايگاهی ندارد. در كدام كتاب درسی از آذربايجان، از كردستان، لرستان، بلوچستان و… به نيكی ياد شده است؟ موسيقی و رقص آنان چه جايگاهی در دانشگاهها دارد؟ لباسشان، آداب و رسومشان، شعر و ادبياتشان در كدامين جايگاه قرار دارد؟كدام سمينار علمی و رسمی در مورد مسائل اين مناطق و مردم آنها بر پا شده است؟ چند طرح تحقيقاتی مربوط به اين اقوام در دست اجرا است؟ چه تعداد از مردم آن مناطق، به علت نبودن كار، مهاجرت كردهاند و میكنند؟ چه تعداد به قاچاق مشغولند؟ چه ميزان از سرمايه ايران، در آن مناطق، سرمايه گذاری شده و میشود؟میدانيم: متوسط نرخ رسمی بيكاری در كشور حدود 12 درصد گزارش شده است اما در تبريز 6% است. اما اگر آمار مهاجران از اين منطقه را به آن بيفزاييم، نرخ بيكاری آذربايجان شرقی، از 16 % هم تجاوز میكند. تازه اين مربوط به يكی از صنعتیترين شهرهای ايران و اقوام ايرانی است. آيا میدانيد كه نرخ بيكاری در استانهای اردبيل، آذربايجان غربی، زنجان، كردستان، كرمانشاه، خوزستان، بلوچستان و… چه ميزان گزارش شده است؟ از ارقام واقعی بيكاری (غير رسمی و غير اداری) چه خبر؟
آقای رئيس جمهور! آدم بيكار، بلوچ، كرد و عرب ايرانی، نان شب خانواده خود را از چه راهی بدست آورد؟ با كدام كار؟ آيا راهی جز قاچاق از تركيه، عراق و كشورهای عرب، برای آنان سراغ داريد؟ تا كنون چه تعداد از اين مردان به دنبال نان را با نام قاچاقچی دستگير و زندانی كردهاند؟ آيا از آمار فروش دختران كرد، عرب، بندر عباسی و… به ثروتمندان كشورهای همسايه، خبر داريد؟ آيا میدانيد؛ چرا خانوادههای آن دختران، جگر گوشههايشان را به يكی دو ميليون تومان میفروشند؟ آيا میدانيد ماهانه چه تعداد از فرزندان اين اقوام ايرانی، به هنگام كار (قاچاق) به دست ماموران مرزی كشته میشوند؟ اما در همان حال، ميلياردها دلار كالای قاچاق از طريق حكومتيان، سازمانها و نهادهای حكومتی، به كشور وارد میشود؟ آيا مجموع كالای قاچاق شده به وسيله اين بيكاران، به اندازه بار يكی دو كشتی پهلو گرفته در اسكلههای غير مجاز است؟من اعتراف میكنم كه اينها را نديدهام. درباره اين موضوعها، خبری ننوشتهام. من هم مثل حضرت عالی، تسليم تحليلهای رسمی شده و چشمانم را بر واقعيتهای جامعهام بستهام.
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!چه راهی برای جوانانی مانده است كه خواستار اجرای قانون هستند، اما تجزيه طلب ناميده میشوند. خواستار توجه به آموزش رسمی تاريخ، زبان، موسيقی، رقص (فرهنگ و تمدن) مربوط به قوم خود هستند اما تجزيه طلب، خوانده میشوند. كار میخواهند، تجزيه طلب ناميده میشوند. به كشورهای خارجی سفر میكنند، تجزيه طلب خوانده میشوند. به حوادث تاريخی قوم خود توجه میكنند، تجزيه طلب ناميده میشوند. از شخصيتهای سياسی، دينی و تاريخی خود دفاع میكنند يا از آنان قدر دانی میكنند، تجزيه طلب ناميده میشوند.راستی! میدانيد كه احترام به بابك خرمدين، در رديف اتهامات تجزيه طلبانه است؟ میدانيد كه مردم آذربايجان حق ندارند از بابك خرمدين خود، تجليل كنند؟ حق ندارند، هر سال، چند روز در كوه، دشت و جنگلهای قلعه بابك، اجتماع بكنند و ياد و خاطره آن قهرمان آذری را گرامی بدارند؟ راستی آيا بابك خرمدين به ايران و ايرانی خيانت كرده است كه مستوجب اين نوع برخورد با فرزندان و همخونیهای وی شده است؟ در كدام كتاب درسی در مورد وی مطلبی چاپ شده است؟ آيا او جزو ايرانيان و آذربايجانش جزو ايران نيست؟ آيا تاكنون از تحليل گران و مقامهايی كه هزاران زن، مرد و جوان آذربايجانی را كه در قلعه بابك اجتماع میكنند، تجزيه طلب و پان تركيست ناميدهاند، پرسيدهايد كه علت تجزيه طلبی آنان چيست؟ آنان چه میخواهند كه تجزيه طلب شدهاند؟
آقای رئيس جمهور! آيا در چند سال گذشته يك مامور اطلاعات يا پليس، استاندار، فرماندار، بخشدار يا يك هم وطن “كليبری” از رفتار دهها هزار آذری كه برای گرامی داشت ياد و خاطره بابك خرمدين در قلعه بابك گرد هم آمدهاند، شكايت كردهاند؟ آيا از دماغ زن و مردی يا ماموری، خون آمده است؟ آيا سخنی گفته شده كه به معنای تجزيه طلبی باشد؟پس چرا راهها را به روی مردم میبندند و اجازه نمیدهند، به قلعه بابك بروند؟ چرا آنان را مثل قاچاقچی مواد مخدر، بازرسی بدنی میكنند؟ چرا آنان را برای ساعتها در “ايست _ بازرسی”های متعدد بين راه، در صف نگه میدارند؟ چرا صدها جوان را روزها قبل از سالروز تولد بابك خرمدين به سازمانها و نهادهای امنيتی و انتظامی فرا میخوانند و از آنان تعهد میگيرند كه به قلعه بابك نروند؟ چرا دهها نفر را در راه قلعه بابك يا اطراف آن دستگير، زندانی و محاكمه میكنند. البته میبينيم كه ككتان هم نمیگزد كه گاهی محاكمهها چندين سال طول میكشند. جوانان آذربايجانی كه از همه گوشههای ايران در آن جا گرد هم میآيند، هم از نظر دينی مورد تهمت قرار میگيرند وهم به آنان، پليس و ماموران دولت شما، بی احترامی میكنند. آلات و ادوات موسيقی آنان را ضبط و نگه ميدارند. آنان را تهديد میكنند. من حاضرم يكی از ماموران نيروی انتظامی كليبر را به شما نشان دهم (هر سال در آن روزها، در لباس شخصی، مسافر كشی میكند) كه به مسافران توهين میكند. كسانی راكه به آن جا آمدهاند… مینامد كه به خاطر تجزيه طلبی و به بهانه بابك، در قلعه، جمع شده اند؟من اعتراف میكنم كه 21 آذر 1324 و 1325 جزو تاريخ آذربايجان است. چه شما آن را از تاريخ ايران، بداند يا ندانيد. در آن سال، خدماتی به آذربايجان داده شده كه مشابه آنها، در آن فرصت اندك، انگشت شمار هم نيست. نوعی حكومت منطقهای تشكيل شد كه مثال زدنی است و شيوه جديدی از مديريت و مملكت داری را به ايران آورد. میدانيم كه رهبران آن حركت، معصوم نبودند. من نمیگويم كه خطايی نداشتهاند اما آيا آنان، آذربايجان را به عنوان دولت مستقل، به كشورهای خارجی و سازمانهای بين المللی معرفی كردند؟ آيا از آذربايجان با نام كشوری مستقل نام بردند؟ آنان كدامين خيانت غير قابل چشم پوشی را انجام دادهاند كه اكنون پليس دولت شما، اجازه نمیدهد، جوانان علاقهمند به او، در شبستر، در پارك مشروطه، در گورستان اماميه، در گورستان طوبی، در پارك باغ گلستان، اجتماع بكنند؟ چرا كارگزارانتان، به مردم اجازه نمیدهند، در جايی اجتماع كنند؟ چرا هر سال، پليس و لباس شخصیهايش، ناامنی ايجاد میكنند؟ جوانان را میزنند. دستگير میكنند. در كلانتریها يا اداره مبارزه با مواد مخدر يا در اداره اطلاعات پليس، بازجويی میكنند؟ برای آزادی آنانی كه حتی يك كلمه بر خلاف جمهوری اسلامی و رهبران آن سخنی نگفته اند، وثيقه میگيرند؟ آنان را برای محاكمه به دادگاه انقلاب تحويل میدهند؟من اعتراف میكنم كه برای دادن اين گونه خبرها، ترسو هستم و بودم. به جان خود بيمناكم كه لباس شخصیهای پليس، بزنند و اين بار، بكشندم.در 21 آذر (چند روز پيش) به گورستان اماميه تبريز رفتم تا از نزديك شاهد اجتماع و روند جريان حضور جوانان علاقه مند به شخصيتهای تاريخی آذربايجان، باشم. هنوز از تاكسی پياده نشده بودم كه خود را در ميان دهها پليس و لباس شخصی يافتم كه به زنان و مردان اجازه نمیدادند تا وارد گورستان اماميه شوند. تعدادی از جوانان را زده بودند كه هنوز علائم آن كتك كاری، بر روی بدن تعدادی از جوانان، ديده میشود.طبق گزارشهای نه چندان موثق، پليس و لباس شخصیهايش حدود 80 جوان را كه 5 تن از آنان، دختر بودند، دستگير كردند. اغلب آنان را در همان شب، با اخذ وثيقه يا ضامن، آزاد كردند. آيا میدانيد كه نجفی، پسر بچه 5 ساله هم بازداشت پليس را تجربه كرد و چند ساعت را در بازداشت به سر برد؟ راستش را بخواهيد، من از ترس جوان مرگ شدن، فرار را برقرار ترجيح دادم.میدانيد كه مردم آذربايجان در هيچ مقطع تاريخی، به ايران خيانت نكرده است. چه آن زمانی كه قدرت داشت و میتوانست. چه آن زمانی كه در اشغال بود. آيا گرامی داشت ياد ستار خان و باقر خان (به هر بهانهای) تجزيهطلبی است كه هر كس در روز موعد بر سر مزار باقرخان بيايد، مورد ضرب و شتم قرار میگيرد و زندانی میشود؟ آيا به شما گزارش دادهاند كه چه تعداد از جوانان آذربايجانی را در سالروز مشروطه و همزمان با سمينار دولتی گرامی داشت سالروز مشروطه، در اطراف قبر سالار ملی ايران در تبريز، زده و بازداشت كردهاند؟آيا ستار خان و باقر خان، مشروطه را دوباره زنده كرده و به ايرانيان هديه نكردند؟ آيا نمیتوانستند، حكومتی مستقل تشكيل داده و از آزادی و قانون برای همه ايران و ايرانيان، چشم پوشی كنند؟ حال چرا و به چه اتهامی، هر كس را كه نام و ياد او را زنده نگه میدارد، پان تركيسم و تجزيهطلب مینامند؟ آيا در 4 – 5 سال اخير كه قانون خواهی و حق خواهی آذربايجان و آذربايجانی، به اين شكل تبلور كرده، يكی از ماموران شما زخمی شده يا فحشی شنيده كه انتقام آن را از مردم تبريز و آذربايجان میگيرند؟ يا پاداش خدمت پدرانشان را بدين گونه به آنان پس میدهيد؟
ملت شريف ايران! آقای رئيس جمهور!من اعتراف میكنم كه تا كنون به اين مسائل نپرداختهام. در حالی كه طبق اصول حرفه و شغلم، اينها، اخبار بسيار مهمی بودهاند و هستند. مگر میتوانم؟ اگر اين بار هم، كمی ابرام میكردم تا به شغل خود بپردازم، كشته میشدم. شك ندارم كه كشته میشدم. هنوز محاكمه كسانی كه من به شما از دست و رفتار حيوانيشان، شكايت كردهام، آغاز نشده است و آنها از من و كارم بسيار دلگير هستند. همچون مار زخم خوردهای كه به دنبال فرصت میگردند. راستی، از سرانجام شكايت من چه خبر؟می بينيم كه لباس شخصیها هيچ كم نياوردهاند. يا شما دستوری صادر نفرموده ايد يا آنان به دستور دولت شما، تره خورد نكردهاند. راستی! شما بفرماييد، تكليف ما اقوام ايرانی، با پليس شما چيست؟ چه كنيم؟ به كجا و به چه كسی شكايت بريم؟ چرا پليس دولت شما، ما را انسان نمیشمارد؟ نه تنها پليس شما از حقوق، جان، مال و ناموس ما دفاع نمیكند بلكه خود، سر دسته گروه پايمال كنندگان حقوق ما شده است؟
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!از قديم گفته اند: “مرگ خوب است اما برای همسايه! ” شما، انديشهورزان و فعالان سياسی هم مرگ را برای ما و زندگی، رفاه و امنيت را برای خود میخواهيد. آيا مرگ ما پيرامونيان، كادويی از مركز است؟ من تا كنون در مورد فشار زجرآور بر قوم آذربايجان و خفقانی كه بر آنان حاكم است، چيزی ننوشتهام. دردها و رنجهای آذربايجان را از طريق رسانهها، با اين ملت ايران در ميان نگذاشتهام. آنان را با دردمان آشنا نكردهام. دنيا و شما هم ما را فراموش كردهايد. گويا كه هيچ وقت، نبودهايم. يا اگر بودهايم، در بهشت و امنيت، میزيستهايم كه صدايمان در نيامده است.من خطا كردهام. میدانم اما آيا شما پی بردهايد كه دولت شما و كارگزارانتان، با نام شما با اين اقوام چه كردهاند و چه میكنند؟ آيا تاكنون فرصت كردهايد تا از وزير محترم كشور و همكار من در روزنامه سلام، سوال بفرماييد؛ به چه تعداد درخواست تشكيل حزب در ميان تركها، كردها، بلوچها، عربها، لرها و… مجوز دادهاند؟شما میدانيد كه دهها حزب سياسی در تهران تشكيل شده و در استانهای كشور شعبه داير كرده است. اما چه تعداد از مردم اين مناطق از آنها استقبال كردهاند؟ نمیدانم به شما گزارش داده اند يا نه كه چه تعداد از فعالان سياسی اين مناطق با مراجعه به بخشداریها، فرمانداریها و استانداریها، خواستار تشكيل احزاب محلی، بر اساس قوانين و چارچوبهای قانونی جمهوری اسلامی ايران شدهاند. اما تا كنون نتيجهای عايد آنان نشده است.شما در جريان هستيد كه هر قومی و استانی مسائل خاص خود را دارد و مردم آن هم مثل بقيه مردم سراسر كشور، حق دارند، دارای احزاب بومی با گرايشهای بومی باشد. آيا اجازه میدهيد، كردها، بلوچها، عربها و… سنی هم، احزاب ويژه خود را داشته باشند تا اهداف بومی و منطقهای خود را پيگيری كنند؟ میدانيم كه يكی از اهداف اقوام ايرانی، تدريس زبان قومی در مدارس است. همچنين آنان میخواهند، معلمان مدارس را از ميان قوم خود برگزينند. اين در حالی است كه اغلب معلمان مناطق سنی نشين، شيعه هستند و به جای آموزش اصول و عقايد سنی، به آنان عقايد شيعه را میآموزند.اين در حالی است كه به اقليتهای بسيار اندك دينی كه البته حقشان هم هست، نظير ارامنه، يهوديان و زرتشتيان، اجازه داده میشود تا در مدارس ويژه خود تحصيل كنند. معلمان، هم زبان و هم دين خود را داشته باشند و در كنار زبان فارسی، به زبان خود هم آموزش ببينند. اين در حالی است كه كل ارامنه يا يهوديان يا زرتشتیهای كشورمان كمتر از 100 هزار نفر هستند. اما دولت شما در اين راستا، چه امكاناتی برای اقوام ايرانی ترك، كرد، لر، بلوچ و عرب داده است؟ راستی منشاء اين تبعيض چيست؟ فشارهای جهاني؟! آيا اين اقوام هم بايد دست به دامان دادگاهها و سازمانهای بين المللی شوند تا حقوق خودشان را به آنان بدهند؟ و به شخصيت فردی، اجتماعی، قومی و دينی آنان، احترام گذاشته شود؟آيا شما سراغ داريد كه احزاب تهرانی از مسايل اقوام ايرانی و حقوق آنان حمايت كرده باشند. يا برنامهای برای توسعه آن مناطق ارائه بدهند (اگر چه برای تهران هم نداده اند)، آيا از زندانيان سياسی، غير سياسی، مذهبی و از كشته شدگان اقوام ايرانی، حمايت كرده اند؟ آيا از نحوه برگزاری دادگاهها برای محاكمه متهمان قومی، انتقاد كرده اند؟…
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!در چند سال گذشته، نيروهای انتظامی- امنيتی، مجال هيچ گونه حركت اصولی و قانونی را به آذریها ندادهاند. در مقابل، اتهامهای گوناگونی به آنها زدهاند.حداقل آزادیهای رايج در تهران را از آنان دريغ داشتهاند. اغلب جوانان فعال و سياسی آذربايجان، مشت و لگد پليس، بازداشتگاه آن و فحشهای ركيك لباس شخصیها را تجربه كردهاند.من به عنوان يك خبرنگار، از شما میپرسم (تا به مردم خبر بدهم) اگر شما به جای مردم تبريز، اردبيل، مشگين شهر، شبستر، اروميه، سنندج، كرمانشاه و… بوديد، چه میكرديد؟ اگر 25 سال تلاش میكرديد و دولت به شما، هر روز سختتر از روز پيش میگرفت، چه نتيجهای میگرفتيد؟ چه راه قانونی در جلو پای اين اقوام و فعالان سياسی آنها میگذاريد؟اگر مقامهای رسمی و پليس، به شخصيتهای تاريخی شما فحش میدادند، به شما اجازه نمیدادند، از آنان قدر دانی كنيد، ياد آنان را گرامی بداريد، به شما اجازه نمیدادند، خواستهای خود را چاپ و منتشر كنيد. اگر به شما اجازه نمیدادند، از شهرهای خود خارج شويد و در كوهها، گرد هم آييد و عقايد، مسايل و مشكلات اجتماعتان را نقد و بررسی كنيد، اگر به هر كجا میرفتيد، شما را تفتيش، بازرسی و بازجويی میكردند، توهين میكردند، زندانی میكردند، محاكمه میكردند، برايتان پرونده سازی میكردند، به شما كار نميدادند، چرا كه خواستهای قومی داشتيد، چه میكرديد؟ آيا باز هم فكر میكرديد كه شما هم جزو ايران و ايرانی هستيد؟ يا مثل اسيران و فراریها با شما رفتار میشود؟ آيا به اين نتيجه نمیرسيديد كه اگر مستقل بوديم و دولت مستقل داشتيم، پليسمان به ما احترام میگذاشت. دولتمان به ما اجازه میداد به زبان مادريمان، آموزش ببينيم. تاريخ و فرهنگ خودمان را بيشتر بشناسيم. از شخصيتهای خود دفاع كنيم. حزب داشته باشيم تا خواستهای اجتماعيمان را جمع بندی كرده و در پارلمان و دولت، به شكل قانون و عمل، در آورد. آيا به اين جوانان حق نمیدهيد كه رو به سوی استقلال خواهی بياورند؟ چون دولت و جمهوری اسلامی ايران، در دادن حقوق طبيعی آنان هم، خست میورزد؟ آيا نبايد از جوانان سر خورده اقوام ايرانی انتظار داشته باشيم كه چشم به آن سوی مرزها و به كشورهای ديگر بدوزند كه همدلی شان، بهتر و بيشتر از تهرانيان و حكومتيان مركز، نسبت به پيرامونيان، است؟
ملت ايران! آقای رئيس جمهور!میخواهم بدانم كه چه كس، كسان، سازمانها و نهادهای ايرانی میخواهند آذربايجان را از ايران جدا كنند؟ آيا ملت و قوم آذر بايجان میخواهد يا مقامهای دولتی و پليس؟ چه افراد و سازمانهايی با اعمال خود، مردم را به سمت تجزيه طلبی، هل میدهند و پيش میرانند؟ مطمئن باشيد كه فكر تجزيه از بيرون مرزها به ايران وارد نمیشود. بلكه فكری است كه كل سيستم انتظامی و امنيتی، آن را به مردم القا میكنند و مردم آن را از رفتار پليس شما، استنتاج میكنند.آقای رئيس جمهور! اگر نگران تجزيه ايران هستيد، امروز حقوق قانونی اقوام را به آنان بر گردانيد. چرا از اداره ايران به شكل فدرال، نگران هستيد؟ تاريخ نشان داده است كه كردستان و آذربايجان، میتوانستند، استقلال خود را اعلام كنند. اما نكردند ولی مايل بوده و هستند تا حكومتهای خود مختاری داشته باشند كه با توجه به فرهنگ و تمدن و منطقه جغرافيايی و قومی، خود امور خودشان را اداره كنند و احساس كنند كه خودشان، مسئول وضع خودشان، هستند.مطمئن باشيد كه هيچ كشوری از راه خود مختاری يا فدراليسم، به تجزيه راه نبرده است. بلكه بار دوش دولت، كاهش يافته و دولت به مسايل كلان پرداخته است. اين تجربه در آلمان، سوئد، سوئيس، كانادا، آمريكا و… موفقيت خود را نشان داده است.در پايان از ملت ايران و رئيس جمهور آنان میخواهم، امنيت و آزادی ما آذربايجانيان، به ويژه ما خبرنگاران اقوام ايرانی را در كسب و انتشار آزادانه اطلاعات و اخبار، تامين كند.در كدام جلسه میتوانيم حاضر شويم، بدون اين كه سايه شوم و شرورانه پليس و لباس شخصیهايش در كنارمان نباشد؟ملت ايران و اقوام ايرانی، در آينده نه چندان دور، سران حكومت، شما و ما را محاكمه خواهند كرد و رای خود را صادر كرده و تا پايان جهان، در كتابها، آموزش خواهند داد.
زنده باد ايران
زنده باد اقوام ايرانی
زنده باد آزادی
زنده باد آزادی كسب و انتشار اخبار و اطلاعات
با تقديم احترام
انصافعلی هدايت
روزنامهنگار آزاد و مستقل
تبريز23 / 9 / 1382